تبليغاتX
تزکیه نفس
طلوع در سال 1325هجري قمري در تبريز و کوچ ايشان در سال 1388 هجري قمري بود.

وقتي که هجده ماه بيشتر نداشتند ، مادرشان از دنيا مي رود و پس از چهار سال پدرشان هم از دنيا
مي رود.
ايشان برادر کوچک علامه سيد محمد حسين طباطبائي بودند.

از سن دوازده سالگي همراه برادرش علامه طباطبائي به مدرسه طالبيه تبريز مي روند تا دروس حوزه
را فرا گيرند.

در سال 1304 هجري شمسي ، دو برادر چند قطعه زمين زراعيشان (به ارث رسيده بود) را به يکي از
آشنايان مي سپارند تا هر از چند گاهي برايشان مبلغي از در آمد کشاورزي بفرستد و خود به نجف اشرف
براي ادامه تحصيل مي روند.

ماجراي آشنائي اين دو برادر با آقاي قاضي

آقاي قاضي هنگاميکه علامه را مي بيند ، به او مي گويد : طلبه اي که براي تحصيل به نجف مي آيد
خوب است غير از تحصيل به فکر تهذيب و تکميل نفس خويش نيز باشد ، و از نفس خود غافل نماند.
پس از اين آشنائي رفت وآمد اين دو برادر به محضر آن مرد خدا آغاز شده و سرسپرده ايشان ، راه
قرب را مي پيمودند.

اخلاق

عارفي که خانواده اش در مورد او مي گويند :
« او فرشته بود ، اخلاقش تک بود ، فکر نکنيم مثل او پيدا شود.»
(به نقل از همسر) ص 57

همسر آقاي الهي از اخلاق خانوادگي ايشان مي گويد :
« ما 30 سال با هم زندگي مشترک داشتيم. در اين 30 سال من نتوانستم چيزي از ايشان ببينم که
مثلا يک بار بد اخلاقي و پرخاشگري کند يا ايرادي بگيرد. خداوند ايشان را چنان خلق کرده بود که
انگار يک فرشته بود که روي زمين آورده بودند ، همان گونه هم بردنش ، ايشان خيلي صبور بودند.»
ص 63

« همين که از در خانه وارد مي شدند ، نگاه مي کردند ، اگر مي ديدند من از پنجره دارم نگاه مي کنم
با خوشحالي مي آمدند و مي گفتند : همين که تو بلند مي شوي و از پنجره نگاه مي کني همه چيز يادم
مي رود ، تمام غم و غصه ها مي ماند دم در . داخل خانه هم خيلي خوب بودند ما حتي يک اما و لما
با هم نداشتيم.» ص 64

« به بچه ها بسيار حرمت قائل بودند . از اول تا آخر مي گفتند : اينها اولاد پيامبرند ، اگر من تندي
کنم خدا از من حساب مي کشد. يک بار نشد حرف تندي بزنند يا کاري کنند که مثلا بچه ها بترسند.
خود بچه ها هم خيلي رعايت مي کردند. خيلي ملاحظه ادب را مي کردند.» ص 69

و دختر ايشان از اخلاق بزرگوارانه پدر مي گويند :
 آقا واقعا نمونه يک انسان کامل بودند. همه فرزندان را دوست داشتند، ولي به دختران محبت و
احترام خاصي داشتند و از آنها حمايت مي کردند، بهترين پدر بود. يک بار هم با ما دعوا نکرد.
اصلا از اين رفتارها نداشتيم. همه با هم دوست بوديم. در زندگي ما يکپارچگي خاصي بود.»
ص 69

آقاي سيد محمد الهي مي گويد(پسر آقاي الهي):
علاقه خاصي به اشعار حافظ داشت و بعضا هم با آهنگ خاصي آنها را زمزمه مي کرد طوري
که ما هم مي شنيديم. وقتي ايشان صدايشان بلند مي شد، من و خواهرهايم يواشکي صداي مان را
مي خوابانديم که بشنويم. واقعا لذت بخش بود ... البته زندگي با ايشان کلا خاطره بود،
استثنائي نبود که من بخواهم خاطره خاصي بگويم.» ص 71

و اين گفتار آيت الله حسن زاده آملي است که :
« اين دو ( سيد محمد حسن و سيد محمد حسين طباطبائي) و شيخ محمد تقي آملي در سيرو سلوک
قرآني از شاگردان به نام آيت الله قاضي تبريزي بوده اند و حقا در مراقبت، که کشيک نفس کشيدن
است، بسيار قوي و داراي رتبت عنديت بوده اند که " في مقعد صدق عند مليک مقتدر " در شان آنان
صادق بود.» ص 44

سيد محمد الهي مي گويد :
«ايشان سيرو سلوک را در يک دوران خاص با اعمال خاص نمي دانستند. سيرو سلوک را در همين
زندگي عادي مي دانستند. دنياي واقعي مخلوق خداست و به خدا هم ختم مي شود، زندگي واقعي هم
همين سيرو سلوک است.» ص 43

به گفتار او از زبان علامه حسن زاده گوش فرا ده :
نکته اي بلند از استادم شادروان جناب علامه آقا سيد محمد حسن الهي طباطبائي تبريزي، جانم به
فدايش، به يادگار دارم. روزي در شيخان قم به حضور مبارکش افتخار تشريف داشتم و هيچ گاه در
محضر فرخنده اش يک کلمه از دنيا و از کسي گله و شکوي حرف کم و زياد مادي نشنيدم.
فرمودند : آقا انسان ها معادن اند بايد معدنها را درآورد. (ص 4 )

کرامات

آقاي سيد محمد صادق قاضي طباطبائي مي گويد :
« آقاي الهي زماني که در قم بود به روضه اي که در منزل مرحوم ميرزا تقي زرگري تشکيل مي شد
مي رفت. آنها بعد از روضه يک جلسه خصوصي داشتند. يک بار پس از اتمام روضه وقتي براي ايشان
در سيني مسي چاي مي آورند ايشان انگشت خود را بر لب مي گذارد و بعد به سيني مسي مي زند،
سيني تبديل به طلا مي شود. اما ايشان مي گويد ما طلا را مي خواهيم چه کنيم، دوباره انگشت بر لب
مي گذارد و به سيني مي زند و سيني دوباره به حالت اوليه اش بر مي گردد.» ص 115

 
سید محمد الهی می گوید :
« آقای الهی همه چیز را در مقابل رسیدن به خدا وسیله می دانست. اصلا در زندگی ایشان صحبت از
کرامت نبود ، ایشان وجودشان کرامت بود، آقا معتقد بود تقرب پروردگار هر آن باید محاسبه شود و در
صورتی که واقع نشود آن لحظه خسارت است و باید از آن توبه کرد، اصولا آقای الهی کشف و کرامت
را مقام نمی دانست بلکه می گفت اینها لطفی است از جانب پروردگار و همیشه می فرمود ما طلبی و
حقی از خدا نداریم. ما به وظیفه مان عمل می کنیم، خواجه هم خود رسم بنده پروری می داند.»
ص 115
(گزیده ای از کتاب الهیه)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/13ساعت 9:16 بعد از ظهر  توسط محسن كمالپور  | 

برخی از سفارشات پیامبر اکرم علیه السلام به امیرالمؤمنین علیه السلام

ریا کار را سه نشانه است : نزد مردم شاداب و بانشاط است ، چون تنها گردد افسرده و بی حال است 
و دوست دارد در همه کارها از او تعریف و تجلیل شود.

منافق را سه نشانه است : چون سخن گوید دروغ گوید ، چون به او اعتماد شود  خیانت کند و چون
وعده دهد بی وفائی نماید.

مرد ظاهر ساز را سه نشانه باشد : پیش روی چاپلوسی کند ، در پشت سر بدگوئی کند و در مصیبت
شماتت نماید.(تحف العقول ص 19)

از سخنان اما حسن علیه السلام

همانا هر که خواهان عبادت است خود را برای آن پاکسازی کند ، هر گاه مستحبات به واجبات
آسیب رساند ، آنها را ترک کنید ، یقین پناهگاه سلامتی است.(تحف العقول ص 409)

خویشاوند کسی است که محبت او را نزدیک کرده گر چه نسب او دور باشد و بیگانه کسی است که
از دوستی به دور است گرچه نسبش نزدیک باشد.(تحف العقول ص 405)

از سخنان امام رضا علیه السلام

هیچ زیاده جوئی نباشد مگر آن که به زیاده گوئی نیازمند گردد.

سکوت دری از درهای حکمت است ، همانا سکوت مهرآور است چرا که بر هر نیکی رهنماست.

مهربانی با مردم نیمی از خرد است. (تحف العقول ص 803)

وصیت پیامبر اکرم علیه السلام

ای گروه انصار ، مرا رعایت کنید در حق اهل بیت من ، به درستی که خدا مرا خبر داده که کتاب خدا
از ایشان جدا نمی شود تا وارد شوند بر من در حوض کوثر ، بدانید که اسلام مانند سقفی است و ستون
آن اطاعت امام است و متابعت او.

ای گروه مسلمانان ، زنهار که دست از اهل بیت من بر مدارید که ایشان چراغهای راه هدایت و
معدنهای علم و چشمه های حکمتند ، و بر ایشان نازل می شوند ملائکه آسمان ، یکی از ایشان
علی بن ابی طالب است که او وصی و امین و وارث من است و از من به منزله هارون است
به موسی.

ای گروه انصار ، فاطمه درگاه حرمت من است و خانه او خانه من است ، هر که حرمت اورا ضایع کند
حرمت خدا را ضایع کرده است.
(جلاءالعیون ص 93)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/09ساعت 2:32 بعد از ظهر  توسط محسن كمالپور  | 

              عزیزون موسم جوش بهاره                           چمن پر سبزه صحرا لاله زاره
              در این موسم دمی فرصت غنیمت                    که دنیای دنی بی اعتباره

احترام علی آقا قاضی به امام خمینی

آیت الله شیخ عباس قوچانی می فرمودند : در نجف اشرف با مرحوم آقای قاضی جلساتی داشتیم وغالبا
افراد با هماهنگی وارد جلسه می شدند و همدیگر را هم می شناختیم. در یک جلسه ناگهان دیدم که
سید جوانی وارد شدند، مرحوم قاضی بحث را قطع کردند و احترام زیادی به این سید جوان نمودند
وبه آن سید جوان فرمودند : آقا سید روح الله در مقابل سلطان جور ودولت ظالم باید ایستاد، باید
مقاومت کرد، باید با جهل مبارزه کرد. این در حالی بود که هنوز زمزمه ای از انقلاب امام نبود
مرحم قوچانی فرمود که ما خیلی آن روز تعجب کردیم، ولی بعد از سالهای زیاد، پس از انقلاب
فهمیدیم که مرحوم قاضی آن روز از چه جهت آن حرفها را زد ونسبت به امام احترام کرد.

(اسوه عارفان ص ۹۲)

 
عبد الباقی

آیت الله حسینی همدانی، صاحب تفسیر انوار درخشان می فرماید :
یک روز در نجف، مرحوم علامه طباطبائی، از ما برای صرف نهار دعوت کردند و فرمودند :
خداوند متعال به ما فرزندی عنایت فرموده، مجلس عقیقه ای داریم. (قبلا ایشان دارای دو یا سه
فرزند شده بودند که هر کدام در چند ماهگی فوت کرده و برای ایشان فرزندی باقی نمانده بود)
در آن مجلس عقیقه،  پنج، شش نفر از آقایان دعوت بودند.
آنجا مرحوم علامه طباطبائی فرمودند که : چند روز پیش آیت الله حاج میرزا علی آقای قاضی
تشریف آورده اند منزل ما، من منزل نبودم، مقداری نشسته اند، موقع رفتن به خانواده فرموده اند
به همین زودی خداوند متعال به شما فرزند پسری عنایت می کند، اسم او را «عبد الباقی» بگذارید
تا انشاء الله برایتان بماند، حال این پسر متولد شده وما اسم او را عبد الباقی گذاشتیم به امید اینکه بماند(اسوه عارفان ص ۴۴و۴۵)
(آقای عبد الباقی طباطبائی فرزند بزرگ علامه طباطبائی هستند که بحمد الله در قید حیات هستند.)

بمیر به اذن خدا!

مرحوم قاضی به مسجد کوفه زیاد می رفتند و برای عبادت در آنجا حجره خاصی داشتند، و زیاد به
این مسجد و مسجد سهله علاقه مند بودند وبسیاری از شبها را به عبادت و بیداری در آنها به روز
می آوردند.
علامه طباطبائی می گوید : در بیرون مسجد به مرحوم قاضی برخورد کردم و سلام کردیم و
احوالپرسی از یکدیگر نمودیم و قدری با یکدیگر سخن گفتیم تا رسیدیم پشت مسجد.
با هم گرم صحبت شدیم، در این حال مار بزرگی از سوراخ بیرون آمد ودر جلوی ما خزیده به
موازات دیوار مسجد حرکت کرد. همین که مار در مقابل ما رسید و من فی الجمله وحشتی کردم
مرحوم قاضی اشاره ای به مار کرده و فرمود : مُت بإذن الله «بمیر به اذن خدا» مار فورا در جای
خود خشک شد. مرحوم قاضی بدون آنکه اعتنائی کند شروع کرد به دنباله صحبت که با هم داشتیم.

(اسوه عارفان ص ۶۸)

قرائت قرآن

آیت الله شیخ محمد تقی آملی می فرمود :
من در بحث فقه آیت الله سید علی آقا قاضی شرکت می کردم. روزی از ایشان سؤال کردم
(آن روزهوا بسیار سرد بود) که ما می خوانیم و می شنویم که عده ای موقع قرائت قرآن کریم
جلویشان آفاق باز می شود و غیب و اسرار برایشان تجلی می کند ... ودر حالی که ما قرآن
می خوانیم و چنین اثری نمی بینیم؟ مرحوم قاضی مدت کوتاهی به چهره من نظر کرد سپس فرمود
بلی! آنها قرآن کریم را تلاوت می کنند و با شرایط ویژه، رو به قبله می ایستند .... سرشان پوشیده
نیست، کلام الله را با هر دو دستشان بلند می کنند، و با تمام وجودشان به آنچه تلاوت می کنند توجه
دارند و می فهمند جلوی چه کسی استاده اند.
اما تو قرآن را تلاوت می کنی در حالی که تا چانه ات زیر کرسی رفته ای ! و قرآن را روی زمین
می گذاری در آن می نگری ....!
آیت الله شیخ محمد تقی آملی می گفت : بلی، من همیت طور قرآن می خواندم وزیاد به قرائت آن
می پرداختم، مثل اینکه مرحوم قاضی با من بود و مراقب و ناظر وقت قرائتم بوده است.
بعد از این ماجرا با تمام وجودم به سویش شتافتم و ملازم جلسه هایش شدم. (اسوه عارفان ص ۲۵)

مذاهب جن

آیت الله حسن زاده آملی می نویسد :
جناب استاد ما علامه طباطبائی صاحب تفسیر قیم و عظیم «المیزان»-رضوان الله علیه- فرموده است
که : استاد ما مرحوم آقا سید علی قاضی حکایت کرده که کسی از جن پرسیده است ( و فرموده است
شاید آن کس خود مرحوم آقای قاضی بوده است) : طائفه جن به چه مذاهب اند ؟ آن جن در جواب
گفت : طائفه جن مانند انس دارای مذاهب گوناگون اند، جز اینکه سنی ندارند، برای اینکه در میان ما
کسانی هستند که در واقعه غدیر خم حضور داشتند و شاهد ماجرا بوده اند.(اسوه عارفان ص ۴۸)

حافظ شیرازی

مرحوم قاضی، حافظ شیرازی را هم عارفی کامل می دانستند و اشعار مختلف او را شرح منازل و
مراحل سلوک تفسیر می فرمودند.


برخی از توصیه های آیت الله سید علی قاضی

 1. در یک مسجد همیشه نماز نخوانید، به مساجد دیگر نیز بروید، و هر جا دیدید حال پیدا کردید
آنجا نماز بخوانید، و هر جا دیدید حال پیدا نکردید مکان خود را تغییر دهید، واز این مسجد به
مسجد دیگر انتقال یا بید، و خلاصه اینکه توقف در یک مکان بی مورد است و باید دائما دنبال
حال بود، و از هر جا به جای دیگر منتقل شد و هر جا حال بهتر بود آنجا را انتخاب نمود، اگر
در مسجد کوفه نشد به مسجد سهله بروید واگر در سهله نشد به مسجد کوفه بروید و هکذا.

2 . مرحوم علامه طباطبائی و آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی نقل می کردند که ایشان
می فرمود : اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد ، مرا لعن کند.

3 . اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است
که میخواهد به کمال دست یابد ودر حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی
بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب.
«و پاره ای از شب را به نماز خواندن زنده بدار این نافله خاص توست، باشد که پروردگارت تورا
به مقامی پسندیده برساند» سوره اسراء / 79
روایت شده است که نماز شب شرف مؤمن است باعث صحت بدن کفاره گناهان روز و
بر طرف کننده وحشت قبر است.
(چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی / که یکسر مهربانی درد سر بی-
 اگر مجنون دل شوریدۀ داشت   /   دل لیلی از آن شوریده تر بی)

4 . به شما باد به قرائت قرآن در شب با صدای زیبا و غم انگیز ، پس آن شراب مؤمنان است.

5 . زیارت مشهد اعظم - برای کسی که مجاور آن است در هر روز، و رفتن به مساجد معظمه
در حد امکان وهمین طور سایر مساجد ، مؤمن در مسجد مانند ماهی در آب است.

6 . و بعد از نماز های واجب ، تسبیح حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ترک نشود
همانا آن از ذکر کبیر به شمار می آید و حداقل در هر مجلسی یک دوره ذکر شود.

7 . از آن چیزها که بسیار لازم وبا اهمیت است دعا برای فرج حضرت حجت-صلوات الله علیه-
در قنوت نماز وتر است بلکه در هر روز و در همه دعاها.(دو چشمانت پیاله پر زمی بی /
دو زلفانت خراج ملک ری بی - همی وعده کری امروز و فردا/ ندونم مو که فردای تو کی بی) 

8 . زیاد به زیارت و دیدار برادران نیک سیرت برود ، چرا که آنها برادران شما در پیمودن راه و
رفیق در مشکلات هستند.(بر گرفته از کتاب اسوه عارفان) 

    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/02ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط محسن كمالپور  |