آقاي سيد محمد الهي مي گويند :
« در مورد مخالفتهاي شخصي كه ناشي از روابط عادي معيشتي مي شد سخت گيري نمي كردند.
اصولا آقا زندگي را خيلي آسان مي گرفت . عليهذا مخالفت با اشخاص هم بسيار سطحي بود.
تنها در مخالفت با اعتقادات سر سازش نداشت و بسيار سخت گير بود. »
(ص 89 )
« مي گفت ما هر كدام در موجوديت فعلي هستيم و يك طبيعت بالقوه داريم كه بايد بشويم ،
بودن و شدن ، از بودن به شدن راههائي وجود دارد كه به آنها مي گوئيم سير و سلوك .
تمام حكمت اينجاست . از بودن به شدن ، خوب تعريف "شدن" لازم است ، چه مي خواهيم بشويم
در گذشته عرفان را خداشناسي تعريف مي كردند . ايشان مي گفت : نه ! عرفان يعني خود شناسي
" من عرف نفسه فقد عرف ربه " ما او را نمي توانيم بشناسيم ، ما خود را مي شناسيم. »
(ص 92)
هواي پرواز
همسر ايشان مي گويند :
« يك روز گفتند بچه ها را خبر كنيم كه براي ناهار بيايند اينجا ، سر سفره ناهار ،
يك دفعه سرشان را بر زمين گذاشتند و ديگر چيزي نخوردند . سريع رفتم پيش شان و سرشان را
بلند كردم . گفتند : خانم ! گفتم بله ! گفتند : اين با ديگر واقعا دارم مي روم.»
( ص 177 )
دختر ايشان مي گويد : (اين واقعه بعد از رحلت ايشان اتفاق افتاده)
« يك بار من در تهران تنها بودم و پدر بچه ها در خورمشهر بود . من ترسيده بودم چشمانم را بستم
ديدم آقا بالاي سر من ايستاده اند . گفتند چرا ناراحتي ؟ گفتم مي ترسم !
گفتند من اينجا هستم نترس ، نگران نباش ! بعد از آن قوت قلبي كه به من دادند ديگر نمي ترسم
هر اتفاقي كه اينجا بيفتد متوجه هستند ، اگر يك ذره ناراحت شوم مي فهمند. »
(ص 179)
توصيه اي از آقاي الهي :
« ياد بگيريد جز خدا همه چيز را فراموش كنيد و غفلتها را از بين ببريد. »
(ص 47)
چنان به موي تو آشفته ام به بوي تو مست كه نيستم خبر از هر چه در دو عالم هست
غلام همت آنم كه پايبند يكي است به جانبي متعلق شد از هزار برست
(غزليات سعدي)