تبليغاتX
تزکیه نفس
                             « سميت فاطمة ، فاطمة لان الخلق فطم عن معرفتها »


         فاطمه را فاطمه ناميدند بدليل اينكه تمام مخلوقات از معرفت به او بريده شده اند .
                                                                            (بهجت قلب مصطفي - احمد رحماني همداني)

چادر

روزي حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام محتاج به قرض شد و چادر حضرت فاطمه سلام الله عليها را به نزد مرد يهودي كه نامش زيد بود رهن گذاشت و آن چادر از پشم بود و قدري از جو به قرض گرفت ، پس يهودي آن چادر را به خانه برد و در حجره گذاشت ، چون شب شد زن يهودي به آن حجره در آمد ، نوري از آن چادر  ساطع ديد كه تمام حجره را روشن كرده بود چون زن آن حالت غريب را مشاهده كرد به نزد شوهر خود رفت و آنچه ديده بود نقل كرد پس يهودي از استماع آن حالت در تعجب شد و فراموش كرده بود كه چادر حضرت فاطمه سلام الله عليها در آن خانه است ، به سرعت شتافت و داخل آن حجره شد كه شعاع چادر آن خورشيد فلك عصمت است كه مانند بدر منير خانه را روشن كرده است ، يهودي از مشاهده اين حالت تعجبش زياده شده ، پس يهودي و زنش به خانه خويشاوندان خود دويدند و هشتاد نفر از ايشان را حاضر گردانيدند ، و از بركت شعاع چادر فاطمه سلام الله عليها همگي به نور اسلام منور گرديدند.
( منتهي الآمال ص 178 )

و از حسن بصري نقل شده كه مي گفت : حضرت فاطمه سلام الله علیها عابدترين امت بود و در عبادت حق تعالي آنقدر بر پا مي ايستاد كه پاهاي مباركش ورم مي كرد ، و وقتي پيغمبر خدا صلی الله علیه و اله به او فرمود چه چيز بهتر است از براي زن ؟ فاطمه سلام الله علیه و اله گفت آنكه نبيند مردي را و نبيند مردي او را ، پس حضرت نور ديده خود را به سينه چسبانيد و فرمود : ذرية بعضها من بعض .
( منتهي الآمال ص 178 )

روزي حضرت رسول صل الله عليه و اله از اصحاب خود از حقيقت زن سئوال فرمود ، اصحاب گفتند كه زن
 عورتست فرمود در چه حالي به خدا نزديكتر است ؟ اصحاب جواب نتوانستند ، چون فاطمه سلام الله عليها اين مطلب را شنيد عرض كرد كه نزديكترين حالات زن به خدا آنست كه ملازم خانه خود باشد و بيرون از خانه نشود . حضرت فرمود : فاطمه پاره تن من است .
( منتهي الآمال ص 179 )

حديث

رسول خدا صل الله عليه و اله فرمودند : اي علي ! همانا خداوند تو را به ازدواج فاطمه در آورد و زمين را مهريه او قرار داد پس هر كس بر آن راه برود در حالي كه با تو كينه داشته باشد ، راه رفتن او حرام است .
( بحار الانوار ، ج 43 ، ص 141 )

امام باقر عليه السلام فرمودند : در روز قيامت حضرت فاطمه بر در جهنم توقفي دارند . روي پيشاني هر كس نوشته شده است كه مؤمن است يا كافر . در اين هنگام به يكي از دوستداران خطاكار حضرت فاطمه فرمان ميدهند به طرف جهنم برو . فاطمه روي پيشاني او را مي خواند . بر روي پيشاني او نوشته شده است ، دوستدار زهرا . حضرت به در گاه خداوند مي فرمايد : خدايا ! پروردگارا ! نام مرا فاطمه نهادي و فرمودي : به خاطر تو ، دوستدارانت و دوستداران فرزندانت را از آتش جهنم رهايي مي بخشم . وعده تو هميشه حق بوده و هيچگاه خلاف وعده خود عمل نكرده اي . خداوند متعال مي فرمايد : فاطمه جان ! چنين است كه مي گويي . من تو را فاطمه نام نهادم و هر كس كه تو و يا فرزندان تو را دوست بدارد او را از آتش جهنم رهايي مي بخشم . وعده من راست است و من خلاف وعده خود عمل نمي كنم . من اين بنده ام را به طرف جهنم فرستادم تا تو او را شفاعت كني و فرشتگان و پيامبران من و هر كس كه در محشر است ، مقام تو را پيش من ببينند . هر كس را كه مؤمن يافتي دستش را بگير و داخل بهشت كن .
( بحار الانوار ، ج 8 ، ص 50 )

امام صادق عليه السلام فرمودند : همواره پيامبر قبل از خوابيدن بر گونه فاطمه بوسه مي زد و صورت خود را در آغوش فاطمه مي گذاشت و براي او دعا مي كرد .
( بحار الانوار ، ج 43 ، ص 42 )

رسول خدا صلي الله عليه و اله فرمودند : فاطمه پاره تن من است و من از او هستم .
( علل الشرايع ، ص 85 )

اي علي به راستي كه فاطمه پاره تن من و نور چشم و ميوه دل من است

نماز استغاثه

نماز استغاثه به آن مخدره صلوات الله عليها چنين است كه روايت شده هر گاه تو را حاجتي باشد به سوي حق تعالي و سينه ات از آن تنگ شده باشد پس دو ركعت نماز بكن و چون سلام نماز گفتي سه مرتبه تكبير بگو و تسبيح حضرت فاطمه سلام الله عليها بخوان ، پس به سجده برو و بگو صد مرتبه يامولاتي يا فاطمة أغيثيني پس جانب راست رو را بر زمين گذار و همين را صد مرتبه بگو پس به سجده برو همين را صد مرتبه بگو پس جانب چپ رو را بر زمين گذار و صد مرتبه بگو پس باز به سجده برو و صدو ده مرتبه بگو و حاجت خود را ياد كن به درستي كه خداوند بر مي آورد آن را إنشاءالله تعالي.                

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/26ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط محسن كمالپور  | 

يكي از شاگردان مكتب اخلاقي و عرفاني عارف بي بديل و موحدي بي نظير آيت الله العظمي حاج سيد
ميرزا علي آقاي قاضي ، مرحوم حاج سيد هاشم موسوي حداد مي باشد.
ايشان مدت 28 سال از محضر آقاي قاضي بهره مند بوده اند.

آقاي حاج سيد هاشم ميفرمودند :
من در كربلا به دروس علمي و طلبگي مشغول شدم ، و تا سيوطي را ميخواندم كه چون براي تحصيل
به نجف مشرف شدم ، تا هم از محضر آقا (مرحوم قاضي) بهرمند گردم و هم خدمت مدرسه را بنمايم
(مدرسه هندي : محل اقامت مرحوم قاضي) همين كه وارد شدم ديدم روبرو سيدي نشسته است
بدون اختيار به سوي او كشيده شدم ، رفتم و سلام كردم ، و دستش را بوسيدم.
مرحوم قاضي فرمود : رسيدي ! در آنجا حجره اي براي خود گرفتم ، و از آن وقت و از آن جا باب مراوده
با آقا مفتوح شد .
حجره ايشان اتفاقا حجره مرحوم سيد بحرالعلوم درآمد .
و مرحوم قاضي بسيار به حجره ايشان مي آمدند و بعضي اوقات ميفرمودند : امشب حجره را فارغ كن !
من ميخواهم تنها در اينجا بيتوته كنم.
(ص 107)

مرحوم قاضي خيلي به ايشان عنايت داشت ، و او را به رفقاي سلوكي معرفي نمي كرد ،
و بر حال او ضَنَّت داشت كه مبادا رفقا مزاحم او شوند . او تنها شاگردي است كه در زمان حيات مرحوم
قاضي موت اختياري داشته است ، بعضي اوقات ساعات موت او تا پنج و شش ساعت طول مي كشيد.
(ص 12 )

مرحوم قاضي ميفرمودند :
سيد هاشم در توحيد مانند سنيها كه در سني گري تعصب دارند ، او در توحيد ذات حق متعصب است
وچنان توحيد را ذوق كرده و مسّ نموده است كه محال است چيزي بتواند در آن خلل وارد سازد.
(ص 13)

رحلت فرزند آقاي حداد

مرحوم حداد مي فرمودند : بَيگم كه دو ساله بود و از دنيا رفت ، در آنوقت من حالي داشتم كه ابدا مرگ
و حيات را تشخيص نمي دادم و براي من علي السويه بود .
چون جنازه او را برداشتيم و با پدر زن : أبو عَمشَه براي غسل و كفن و دفن برديم ،

من أبدا گريه نمي كردماما او به قدري محزون و متاثر بود و گريه مي كرد كه حال دروني او تغيير كرده بود . و مي گفت : اين سيدعجب دل سخت و بي رحمي دارد ، اصلا گريه و زاري ننمود ، و حتي اشكش هم نريخت ، و مدتي چون با او در يك منزل زندگي مي كرديم با من قهر بود.
(ص 94)


(بر گرفته از كتاب روح مجرد)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/03ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط محسن كمالپور  |