تبليغاتX
تزکیه نفس
امام كاظم عليه السلام فرمودند :
سخاوتمند نيك رفتار هميشه در حمايت خداوند است ، او را وا نگذارد تا به بهشت وارد كند.
(تحف العقول ، بخش سخنان امام كاظم عليه السلام)

به نتقل استاد اخلاق و عرفان آيت الله شيخ محمد صالح كميلي ، يكي از شاگردان مبرّز موحد عارف  آيت الحق مرحوم سيد هاشم موسوي حداد

كرامتي از مقام والاي ابوالفضل العباس عليه السلام به اين جانب و مرحوم استاد :
روزي به محضر ايشان شرفياب شدم ، ايشان را در حجره مخصوص به خود تنها يافتم ، پس از عرض سلام و ارادت كنار آن بزرگوار جلوس نموده و بين الاثنيني ( بين دونفر) مكالماتي صورت گرفت كه در همين حال نوري همانند شعاع آفتاب از مقام شريف ابوالفضل العباس عليه السلام كه زيارتگاهش در نزديكيه خانه استاد و گنبد منور در مقابل قرار داشت به قلب نورانيه مرحوم استاد متصل گشت ، و از آن قلب ملكوتي به قلب اين جانب سرايت كامل كرد ، و اين حالت نوراني چون توصيفي نيست بلكه چشيدنيست بسيار لذت بخش بود.
و الحمد لله اولاً و آخراً


از فرموده هاي حضرت استاد شيخ محمد صالح كميلي (مُدَّ ظِلُّهُ) :

مطالب ظريف و دقيق عرفاني را اگر چه به هزار شرح و وصف بيان كنيم ،‌ تا عقل و جان و روح ما آنرا درك نكند نه لذتي و نه حظ و بهره حقيقي برده ايم.
پس بكوش اي سالك راه خدا تا در باطن خود براي پيشرفت منازل سير و سلوك روحي ، قدمهاي محكمي برداري تا آنچه بزرگان اهل معرفت دريافته اند و فرموده اند آن را تو هم بتواني دريابي ، كه هو المعين .  

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/27ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط محسن كمالپور  | 

 

آيت الله سيد عبدالكريم كشميري فرمودند :
يكي از اهل دانش در نجف اشرف به ديدارم آمد ، آنوقت آقاي حداد هم آنجا بودند
وقتي آن اهل دانش نشست ، آقاي حداد هر سؤالي را كه در قلب او بود ، قبل از اينكه از آن سخني بزبان آورد ، شرح داد ، و به او گفت : طبع رساله (چاپ رساله) ، انسان را از تكاملش باز ميدارد ، چرا كه مشغله هاي دنيوي او را مشغول ميكند. (چون در مخاطب ، اعلميت تعين نداشته و با چاپ رساله گره اي از جامعه مسلمين حل نميكرده بلكه فقط علميت صاحب رساله مشخص ميشده)
آن عالم از اين قضيه شگفت زده شد ، از اينكه خطور فكري او را خوانده بود.
آن عالم تا پانزده سال بعد هر وقت مرا ميديد ، به خدا قسم ميداد و مي پرسيد
آيا او امام زمان (عج) نبود؟ من به او جواب منفي ميدادم ولي سؤالش را تكرار ميكرد.

فرمودند : همراه آقاي حداد زير گنبد امام حسين عليه السلام نشسته بوديم ، در رواق مقدس ازدحام شديدي از زوار بود ، ايشان به من فرمود : « سيد عبدالكريم خوش او جوه و لكن كلهم يردون دنيه »
سيد عبد الكريم اين وجوه همه شان خوب هستند ، ولي همه براي طلب امور دنيوي در اينجا ازدحام كرده اند .

فرمودند با آقاي حداد در منزلش نشسته بودم ، مردي از اهل علم آمد روبروي او نشست ، آقاي حداد به آن مرد فرمود : اي مرد تو حضرت ابوالفضل عليه السلام را زيارت كردي و زيارت جامعه كبيره خواندي ، يك ساعت و نيم با تأمل و تأني نشستي و بعد از همه اينها ، امور دنيويه را خواستي ؟  خجالت نكشيدي ؟
آن مرد شگفت زده شد و پشيمان شد و گفت : بله والله راست گفتي ! 
 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/20ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط محسن كمالپور  | 

ولادت خاتم اولياء و سرور اوصياء ، برادر رسول ، همسر بتول و شمشير كشيده خدا

اميرالمؤمنين عليه السلام بر همه مسلمين مبارك باد.

قال علي عليه السلام : صِحَةُ الجَسَدِ مِن قِلَّةِ الحَسَدِ. 
سلامت تن از كمي حسادت است.        ( نهج البلاغه ، كلمات قصار ، شماره 248 )

 قال علي عليه السلام : اُحصُدِ الشَّرَ مِن صَدرِ غَيرِكَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِكَ.
با پاك كردن بدي از دل خود آن را از دل ديگران پاك كن. 

( نهج البلاغه ، كلمات قصار ، شماره 187 )

در صبحگاه ليلة الهرير كشته شدگان به دست حضرت امير عليه السلام را از نحوه ضربتهاي حضرت باز مي شناختند ، زيرا ضربتهاي همه يكنواخت بود . اگر شمشير را از بالا فرود مي آورد دو نيم ميكرد و اگر از پهلو ميزد قطع مي كرد . و محل ضربه شمشير گوئي با آهن گداخته داغ شده بود .
( ارشاد القلوب : 248 )

آقا سيد هاشم حداد از زبان آيت الله سيد عبدالكريم كشميري

حضرت استاد (آيت الله كشميري) در جلسه اي قبل از وفاتش در جواب سؤال از مقام
سيد هاشم حداد فرمود : سيد هاشم فاني في الله بود .

فرمودند سيد هاشم وقتي كه در تاريكي راه مي رفت ، حرفي از اسم اعظم را ذكر مي كرد و پيشانيش در تاريكي روشن ميشد .

به آيت الله كشميري گفته شد : چرا سيد هاشم را براي ما معرفي نمي كنيد و حالات او را براي ما تبيين نمي كنيد؟
فرمودند : سيد هاشم بالاتر از آن است كه در اين عالم شناخته شود ، او از خلق زمان حياتش بي نياز بود پس چگونه بعد از وفاتش نيازمند شناخته شدن باشد؟

زيارت حضرت سلمان

حضرت استاد فرمودند : آقا سيد هاشم حداد به همراه اصحابش به زيارت حضرت سلمان فارسي در مدائن رفتند يكي از آن همراهان گفت : همراه آقا به مرقد داخل شديم و جناب سيد در پائين پاي قبر نشست.
بعد از اينكه نشست زود بلند شد و نزد بالاسر قبر نشست ، وقتي از مرقد سلمان خارج شديم ،او را قسم دادم كه به من بگوييد چرا ابتدا پائين پا نشستيد و زود به طرف بالا سر رفتيد؟
فرمود : وقتي در پائين پاي قبر نشستم ، حضرت سلمان را ديدم كه از قبر بلند شد و فرمود تو سيدي و پسر رسول خدا هستي و با اين حال در پائين پاي من نشسته اي ، بلند شو و نزد سر من بنشين . پس خواسته هايش را اجابت كردم و نزد سر شريف نشستم !!

( صحبت جانان ص 96 و 97 )
    

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/13ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط محسن كمالپور  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
معرفت نفس مراتب مختلفی دارد زیرا نفس ، شئونات گوناگونی دارد و این مراتب به طریق کلی به " اجمال و تفصیل " منقسم میشود زیرا نفس ، پس از ظهور ،یا به اجمال ظهور میکند یا به تفصیل.اجمال ، در قوس نزول مقدم بر تفصیل و در قوس صعود ، متاخر از آنست بنا براین ، معرفت اجمالیه در قوس صعود ، ابتدائا برای سالک متوسط حاصل میشود و این غیر از آن معرفت اجمالیه ایست که برای سالک منتهی رخ میدهد زیرا اوّلی اجمال پس از تفصیل است و دوّمی اجمال قبل از تفصیل . اجمال ابتدائی ، ظهور معارف است به نحو رقیقه که علت رقّتش ضعف نفس سالک در تمکین واردات است ولی اجمال ثانوی ، مقام وحدت قاهره  است که مضمحل کثراتست و دریافتش از سوی سالک ، نشانه ی عروج اوبه صمدیت مضاف ( صمدیت نفس) است.
یکی از مراتب معرفت نفس ، معرفت به شأن علمی و نظری نفس است که در این مرتبه سالک ، به تناسب سلوکش ، سعه ی نفس خویش را از حیث احاطه ی علمی بر اشیاء و علوم ، مشاهده میکند ( که البته این مشاهده و معرفت ، شهود علم حضرت حق از مجرای جزئیه ی نفس سالک است و تطابقش با نفس الامر کاملا وابسته به طهارتش از جزئیت خویش دارد) و به فراخور قوّتش در ظهور اسم " الولیّ " قادر به مقید نمودن علوم مشهوده و به دام انداختن آن آهوان گریز پای و لجام زدن اسبهای سرکش و بجا استفاده کردن از آنها و اظهارشان میشود.
انسانهای کامل علیهم السلام چون صاحب " اقوی النفوس" اندصرف الاراده قادر بر آگاهی حضوری از آنچه بخواهند میباشند .
عن ابی عبدالله علیه السلام قال : انّ الإمام إذا شاء أن یعلم علم (1)
و عنه علیه السلام: إنّ الإمام إذا شاء أن یعلم اُعلم (2)
و عنه علیه السلام: إذا أراد الإمام أن یعلم شیئا أعلمه الله ذلک (3)
روایت اول به دو وجه خوانده میشود هم به صیغه ی معلوم ثلاثی مجرد   :علم بفتح عین و کسر لام  هم بصیغه ی ثلاثی مزید باب تفعیل که معنای متعدی دارد:علم بضمّ عین و کسر لام مشدّد . وجه اوّل بنا بر اتحاد ظاهر و مظهر و وجه دیگر بنا بر اند کاک مظهر در مُظهِـِـر روایت دوّم وسوّم هماهگ با وجه دوّم روایت اوّل است.
آنچه فارق بین حضرات اهلبیت علیهم السلام با اولیاء دیگر از انبیاء و اوصیاء و ... است یکی در سعه ی نفس است که نفس حضرات علیهم السلام اوسع النفوس است و دیگر در حصول انقیاد علوم و شئونات نفس ایشان است و دیگر در اصالت نسبت این علوم به اهلبیت علیهم السلام و اعتباریت نسبت آنها به انسانهای دیگر است.
آنچه از مرحوم سید هاشم موسوی المشتهر بالحدّاد قدس الله روحه الزکیه نقل شده- بنا بر صحت استناد عین عبارت مذکور بدون کمی و زیادی و تطابق اطلاقی ِ عبارت با واردات حاصله – که:
"در هر لحظه علومی از من میگذرد بسیار عمیق و بسیط وکلّی و چون در لحظه ی ثانی بخواهم به یکی ازآنها توجّه کنم میبینم عجب!فرسنگها دور شده است" (4) اشاره به حصول معرفت نفس  بنحو اجمال در مرتبه ی شأن علمی نفس برای ایشان است.
اینکه فرموده اند: " از من میگذرد" اشاره به عدم تمکین علوم وارده بر ایشان – که همان شئون نفس آنمرحوم بوده ــ  میباشد که گویای نداشتن قوّت کافی در ضبط نفس و شئون آنست و نیز ایهامیست به این نکته که آنمرحوم در آن موقع مجرای این علوم بوده اند نه ظرف آنهاو این علوم بر ایشان بنحو حال جلوه میکرده نه ملکه.

شارح : شيخ رضا جعفری
__________________________________________________________________

1.2.3- کافی . کتاب الحجه .
4-روح مجرّ د . ص 71

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/03ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط محسن كمالپور  |