|
|
|
|
|
امام رضا عليه السلام فرمودند : به هنگام طلوع هلال ماه رمضان ، نور فاطمه(س) بر نور هلال غلبه ميكرد و ديده نمي شد و هنگامي كه فاطمه (س) از منطقه روئيت هلال دور مي شد ، نور هلال آشكار مي گشت . (بحار الانوار ، ج 43 ، ص 56 ) ادامه واقعه قبلي همگي براي نماز در مسجد براثا پياده شديم . در آنجا ديدم امام مسجد : شيخ علي صغير هم دم از توحيد ميزند و ندا به لا هو الا هو بلند كرده است . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 1385/06/31ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط محسن كمالپور
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم |
||
|
|
|
|
|
رفقاي كاظميني ميگفتند : يك روز با ماشينهاي ميني بوس ( كبريتي شكل عراق ) از كربلا با آقاي حداد به كاظمين آمديم در ميان راه ، شاگرد شوفر خواست كرايه ها را اخذ كند ، گفت : شما چند نفريد ؟ آقاي حداد گفتند : پنج نفر . گفت : نه ، شما شش نفريد ! ايشان باز شمردند و گفتند : پنج نفريم ، ما هم ميدانستيم كه مجموعا شش نفريم ، ولي مخصوصا نميگفتيم تا قضيه آقاي حداد مكشوف گردد . باز شاگرد سائق گفت : شش نفريد ! ايشان گفتند : اي برادرم ! مگر نميبيني ؟! - در اينحال اشاره نموده و يك يك افراد را شمردند - اينست يكي ، و اينست دو تا ، و اين است سه تا ، و اينست چهار تا ، و اينست پنج تا ! ديگر تو چه ميگوئي ؟! او گفت : اي سيد ! آخر تو خودت را حساب نميكني ؟! رفقا گفتند : عجيب اينجاست كه در اين حال باز هم آقاي حداد خود را گم كرده بود ، و با اينكه معاون سائق گفت : تو خودت را حساب نمي كني و نمي شماري ، باز ايشان چنان غرق عالم توحيد و انصراف از كثرت بودند كه نمي توانستند در اين حال هم توجه به لباس بدن نموده و آنرا جزو آنها شمرده و يكي از آنها به حساب در آورند ! حضرت آقاي حداد خودشان براي حقير گفتند : در آن حال به هيچ وجه من الوجوه خودم را نمي توانستم به شمارش در آورم ، و بالأخره رفقا گفتند : آقا شما خودتان هم حساب كنيد ، و اين بنده خدا راست مي گويد و از ما اجرت شش نفر ميخواهد. من هم نه يقينا بلكه تعبدا به قول رفقا كرايه شش نفر به او دادم . ( روح مجرد ص 69 ) |
||
|
|
|
|
|
جعفر آقاي مجتهدي و آقاي حداد
استاد (آيت الله كشميري) فرمودند : روزي با جعفر آقاي مجتهدي به منزل آقا سيد هاشم حداد رفتيم . پس از اينكه به ما خوش آمد گفت ، از جعفر آقا پرسيد به كجا رسيدي و چگونه رسيدي؟ نقل شده كه :
|
||