تبليغاتX
تزکیه نفس
در حديثي كه در كتاب پر ارج و گرانسنگ « وسائل الشيعه » مندرج و مضبوط است از « سكوئي» از علماي بزرگ اهل سنت ، نقل شده است كه مي گويد : با حالت غم و اندوه به محضر امام صادق عليه السلام وارد شدم .
امام با مشاهده حالت من فرمودند : علت حزن و اندوهت چيست و چرا چنين گرفته
و غمناك هستي ؟
عرض كردم : آخر دختري نصيبم شده است .
امام فرمودند : برايش چه نامي انتخاب كرده اي ؟
عرض كردم : فاطمه

آن گاه امام آه عميقي از ته دل كشيدند و سه بار اين نام را به ياد مادرشان تكرار كردند و سپس به من فرمودند : پس حال كه چنين نامي بر دخترت نهاده اي ،
هرگز او را مورد شتم و دشنام قرار مده ، نام او نامي عزيز و محترم است ،
تو نيز همواره احترام نامش را داشته باش .
(پرتوي از فضائل فاطمه زهرا عليها السلام در كلام معصومين عليهم السلام ص 98)

 شرح (۲)

تتمه ي كلام حضرت سجاد عليه السلام ، استداراك از ما قبل است يعني چون فرزند ايشان موضع العلم و باقر (شكافنده ) علوم است اشبه به رسول الله صلي الله عليه و آله است. پس "وجه شبه " جسداني نبوده بلكه رباني است. شاهد اين نكته آنست كه در اوصاف ظاهري حضرت باقر عليه السلام ثمين (تنومند) بودن ذكر شده كه اين وصف در باره ي رسول الله صلي الله عليه و آله ذكر شده كه اين وصف در باره ي ظاهر رسول الله ذكر نشده و عدم اين خصوصيت در باره ي رسول الله صلي الله عليه و آله اشبهيت را از جنبه ي ملكي آنحضرت به شان ملكوتي ايشان منصرف مي نمايدو جنبه ي ملكوتي رسول الله مظهر اسم المهيمن است كه اين اسم تحت اسم الصمد است وبه همين خاطر رسول الله صلي الله عليه و آله بر ساير انبياء عليهم السلام هيمنه دارد همانطور كه كتاب او نيز بر ساير كتب اينچنين است و اين هيمنه بخاطر همان مفاد نكته ي "ا" است.
و چون علم مساوق وجود است ، علم مطلق مساوق وجود مطلق است و شهود وجود مطلق ، ملازم با ابهت و هيمان ميگردد ، قتاده ، فقيه اهل بصره به آنحضرت عرض كرد كه : به خدا قسم ، هم مقابل فقهاء نشسته ام هم پيش روي ابن عباس قرار گرفته ام ، در برابر هيچكدام قلب دچار اضطراب و پريشاني مانند اضطرابي كه در حضور شما پيدا ميكنم ، نشد. حضرت به او فرمودند:
اتدري اين انت؟ انت بين يدي بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه (3)
اين كه حضرت فرمودند :في بيوت (به صيغه ي جمع) و با قرينه ي حاليه خود را قصد نمودند ، اشاره به اتحاد وجودي بين ائمه عليهم السلام است.
ترفيع اسم (ان ترفع) اشاره به جامعيت مراتب وجود و ظهور در حضرت دارد ضمن اين كه "رفعت" كنايه به بلندي مقام و عظمت و استيلاء به ماسوي است.
اسميكه در آن آيه به آن اشاره شده يا : "الصمد " است يا به آن باز ميگردد كه هنگام ملاقات قتاده با آنحضرت ، به اقتضاي نفس قتاده از آنحضرت جلوه ميكرده . گويا قتاده در علوم شانيتي براي خودش قائل بوده و خود را هم عرض حضرت توّهم ميكرده كه اينگونه حس ميكرده.
از عكرمه نيز مطلبي شبيه قتاده نقل شده.
جابر ابن عبد الله انصاري نيز وقتي با حضرت باقر عليه السلام روبرو شد بندهاي بدنش به لرزه در آمد و موهاي او از ترس راست شد، و اين كيفيت در حالي به جابر عارض ميشود كه حامل سلام معنوي بود و از زمان رسول الله صلي الله عليه و آله تا هنگام ملاقات و تحويل سلام نبوي به امام باقر عليه السلام ، در حد ظرف  ، از سلام نبوي بهره برده بود. و از اينجا يكي ديگر از اسرار فرستادن سلام از جانب رسول الله بوسيله جابر روشن ميشود زيرا با حمل اين سلام ، جابر از نواقصي كه موجب بروز ضعف ايمانش در برابر حضرت باقر عليه السلام و خروجش از حد ايمان ميشده مصون مانده و با اين بيان روشن ميشود كه جابر واسطه بوده نه آلت آن ، همانطور كه همين سلام علت مدارا كردن حضرت مجتبي عليه السلام با جابر ، هنگام اعتراض جابر به ايشان شد و همين سلام موجب فراهم آمدن استعدادي در جابر شد كه حضرت مجتبي عليه السلام در او تصرف ولايي نمود و  در باره ي مصالحه اش  با معاويه عليه اللعنه ، كشفي را موجب شد.
نيز همين سلام بود كه موجب اغماض حضرت سيدالشهداء از خطاء مكرر اوهنگام خروج حضرت از مكه به عراق گرديده.
يكي ازاسمائيكه تحت اسم "الصمد " است اسم "العظيم " ميباشد. چون عالم ملكوت به فيض اقدس كه تعين علمي اشياء عندالله تعالي است تناسب بيشتري دارد مظهر اين اسم است .
كريمه ي : اقرا كتابك كفي بنفسك اليوم عليك حسيبا(4) اشاره به ظهور اسم "العليم" در ملكوت دارد.
اين ظهور در ملكوت  بحسب اندكاك فيض مقدس در فيض اقدس است. امير المومنين عليه السلام اين اسم را در خويش جلوه ميدادند حتي قبل از تولد. در امالي شيخ طوسي از فاطمه بنت اسد قبل از ورود در كعبه دعايي نقل شده به اين صورت كه :
...وبهذا المولود الذي في احشايي الذي يكلمني و يونسني بحديثه و انا موقنه انه احدي آياتك و دلائلك لما يسرت علي ولادتي...
در اين عبارت دو حالت متضاد جمع شده است : يكي انس به كلام اميرالمومنين عليه السلام و ديگري ترس از سختي ولادت كه به خاطر اين سختي به كعبه پناه آورده و اين ترس نه بخاطر تازه كار بودن فاطمه بنت اسد سلام الله عليها در امر وضع حمل بوده بلكه تجلي اسم "العظيم "از ناحيه ي حضرت امير المومنين عليه السلام بوده كه بر مادر شريف شان قبل از ولادت ميشده. زيرا انسان كامل اوصاف حق را بنحو عينيت اظهار ميكند يعني انس با اين مقام عينا احساس هيبت و عظمت از اوست و بالعكس.
نمونه ي ديگر از تجلي اسم الصمد را ميتوان در خطبه خواندن حضرت زينب سلام الله عليها در دروازه ي كوفه مشاهده نمود.
آنچه كه مرحوم سيد محمد حسين حسيني طهراني در باره ي حالتهاي فناييه ي مرحوم آقا سيد هاشم موسوي حداد قدس الله روحه نقل كرده :
ديدم خودبخود وضو آمد ، بدون اختيار و علم.....ص70 يا در ص141 :ايشان (آقاي حداد) در ذو الحجه الحرام 1384 حج نموده بودند و بنده در شهر رجب و شعبان 1385 به اعتاب مباركه مشرف بودم ، لهذا درباره سفرشان سوالاتي از طرف حقير بود ، و يا اقتراحا خود ايشان بيان مي فرمودند.
از جمله آنكه بنده از ايشان پرسيدم : شما با اين حال و ضعي كه داريد بطوريكه بعضي از ضروريات زندگي فراموش مي شود ، و حساب و عدد از دست مي رود ، و دست راست را از چپ نمي شناسيد ، چگونه اعمال را انجام داده ايد ؟ ! چگون طواف كرده ايد ؟ ! چگونه از حجرالأسود شروع نموده ، و حساب هفت شوط را داشته ايد ؟ ! و هكذ الأمر در بقيه اعمال !
فرمودند : خود به خود برايم معلوم مي شد و عملم طبق آن قرار مي گرفت .
مثلا در مسجد الحرام كه وارد شديم ، بدون معرفي احدي ركن حجر الأسود را شناختم ، و دانستم از اينجا بايد طواف نمايم . از آنجا شروع نمودم و بدون حساب هفت شوط ، هر شوط برايم مشخص بود ، و در آخرين شوط خود به خود طواف تمام شد و از مطاف خارج گشتيم ،و يا محل نماز خلف مقام حضرت ابراهيم علي نبينا و آله و عليه السلام ، و هكذ الأمر في السعي و التقصير .  
حاكي از تجلي اسم الصمد براي ايشان است بنحو ظهور علم اجمالي به احكام شريعت از نفس ايشان.
اين ظهور مطابق حال ايشان صورت گرفته زيرا ايشان در احكام مقلد بوده نه مجتهد لذا اين جلوه ، اجماليست نه تفصيلي.

(شارح : شيخ رضا جعفري)

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/26ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط محسن كمالپور  | 

يك روز به يكي از رفقا كه سرشار وجد و حال بود و واردات معنويه اش جالب بود ، چون از ايشان ( آقاي حداد ) تقاضائي نمود ، با تبسم مليحي به او فرمود :

يك كاسه حليمي در دست يك يتيمي 
                                              ميخورد و ناله ميكرد : اي واي روغنش كو ؟!

و ميفرمودند : هيچكس را از رحمت خدا نبايد محروم كرد ، چرا كه كار به دست ما نيست ؛ به دست اوست سبحانه و تعالي . اگر كسي به شما التماس دعا گفت ، بگو : دعا مي كنم . اگر گفت : آيا خدا گناه مرا مي آمرزد ، بگو : مي آمرزد . وقس عليه فَعلَلَ و تَفَعلَلَ . وقتي كار به دست اوست چرا انسان از دعا كردن بخل بورزد؟ چرا زبان به خير و سعه نگشايد ؟ چرا مردم را از رحمت خدا نوميد كند ؟
هميشه بايد انسان مثل پدر باشد كه به اطفال گرسنه و پريشان خود نويد  ميداد ، نه مثل آن مادر كه بر وعده و نويد هم بخل مي ورزيد .
پدري در كربـلا بچه هاي بسيار داشت ، و در نهايت فـقر و پريـشاني زيست مينمودند  در اطاقشان يك حصير خرمائي بود و بس . نه لحافي ، نه تشكي و نه متكائي . پيوسته ايشان  در عسرت و تنگدستي و گرسنگي روزگار ميگذراندند ، و هر چند ماه يكبار هم نمي توانستند آبگوشتي بخورند .
باري ، يك شب كه پدر به منزل آمد و اطفال را گرسنه يافت شروع كرد به نويد دادن كه اي بچه هاي من غصه نخوريد ، صبر كنيد تابستان كه بشود من سر كار ميروم و پول فراواني به دست مي آورم ، آنوقت شما را سوار عَرَبانَه (درشكه) مي كنم و براي مادرتان با بقيه اهـل منزل يك عربانه عليحده مي گيرم و همه را سوار ميكنم . اول ميبرم به زيارت سيد الشهـداء عليه السلام ، بعد با همان عربانه ميبرم به زيارت أباالفضل العباس عليه السلام . بعد سوار عربانه مي شويم و مي آئيم در فندق ... براي هر يك از شما جداگانه يك بشقاب چلو كباب ميخرم و ميگويم براي شما هر يك ، يك كاسه ترشي هم بياورد . بعد از اينكه اينها را صرف كرديد ، باز با عربانه ميبرم شما را به محل پرتقال فروشي و هر چه بخواهيد پرتقال ميخرم ، و سپس پرتقالها را در عربانه گذارده با شما به منزل بر مي گرديم .
به اينجا كه رسيد، زن به او هِي زد كه چه خبرت است ؟! تمام پولها را كه تمام كردي ! چقدر خرج ميكني ؟! مرد گفت : چكار داري تو ؟ ! بگذار بچه هايم بخورند !
قضيه ما و انفاق ما عيناً مانند انفاق همان مرد است كه در اصلش و مغزش چيزي نيست ، پوك است و خالي ؛ اما آن زن به اين انفاق وعده اي هم بخل مي ورزد ،ولي مرد با همين وعده ها بچه ها را شاد و دلگرم نگه مي دارد .
وقتي براي انسان مسلم شد كه : لا نافِعَ وَ لا ضارَ و لا رازقَ إلا الله ، چرا ما از كيسه خرج كنيم و يا در انفاق خدا و گسترش رحمتش بخل بورزيم ؟ما هم وعده ميدهيم ، و خداوند هم رحيم است و كريم ؛
اعطا كننده و احسان كننده اوست .

(روح مجرد ص ۵۵۸ و ۵۸۹ )
                                

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/12ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط محسن كمالپور  |