|
|
|
|
|
روز دوازدهم شهر رمضان قريب سه ساعت به غروب مانده ، ايشان مي فرمايند : قَلبي يُحَدِّثُني بِأ نَّكَ مُتلِفي روحي فِداكَ عَرَفتَ أمْ لَمْ تَعرِفِ لَمْ أقْضِ حَقَّ هَواكَ إنْ كُنْتُ الَّذي لَمْ أقضِ فيهِ أسًي وَ مِثلي مَن يَفي ما لي سِوَي روحي وَ باذِلُ نَفْسِهِ في حُبِّ مَن يَهْواهُ لَيْسَ بِمُسْرِفِ فَلَئِنْ رَضيتَ بِها فَقَد أسْعَفْتَني يا خَيبَةَ الْمَسعَي إذا لَمْ تُسْعِفِ يا مَانِعي طيبَ المَنامِ وَ مانِحي ثَوْبَ الْسَّقامِ بِهِ وَ وَجْدِي الْمُتْلِفِ عَطْفًا عَلَي رَمَقي وَ ما أبْقَيْتَ لي مِنْ جِسْميَ الْمُضْنَي وَ قَلبِي الْمُدْنَفِ فَلْوَجْدُ باقٍ وَ الْوِصالُ مُماطِلي وَالصَّبْرُ فانٍ وَ اللِقآءُ مُسَوِّفي |
||
|
|
|
|
|
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم ای تير غمت را دل عشّاق نشانه مقصود من از کعبه و بتخانه توئی تو حاجی به ره کعبه و من طالب ديدار چون در همه جا عکس رخ يار توان ديد هر کس به زبانی صفت حمد تو گويد گه معتکف ديرم و گه ساکن مسجد
|
||
|
|
|
|
|
آقای حداد میفرمودند : چقدر من از کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خوشحال می شوم
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم رُخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گُلم شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی ما را شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه رحم کن بر من مسکین و بفریادم رس حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی |
||
|
|
|
|
|
شاگرد مرحوم حداد ميگويد: روزي در دکان مشغول درست کردن نعل مرکبي بوديم ، سيد هاشم آهن را از کوره در آورد و من به آن ضرباتي با چکش ميزدم ، دوباره آهن را در کوره گذاشت و اينبار با دستش آهن را از کوره در آورد ، من همينکه خواستم به آن ضربه اي بزنم متوجه دست سيد هاشم شدم که کاملا سرخ شده بود ولي خود سيد هاشم فارغ از دنيا مشغول تفکر بود و حرارت آهن را حس نميکرد ، من که از ديدن اين صحنه ترسيده بودم به او گفتم : دستت را بکش که الآن ميسوزد . سيد هاشم از حالت خود خارج شد و متوجه خودش شد و آهن را از دستش انداخت ، بعد از اين جريان من را مجبور کرد که سوگند ياد کنم که از آنچه ديده ام به هيچکسي سخن نگويم تا وقتي که او زنده است و گفت از امروز ديگر کار تعطيل است و من کار نميکنم ، پس از گذشت مدتي از اين جريان سيد هاشم ميگفت : شايسته نيست که با اين اوضاع روحيي که دارم کار کنم زيرا اگر از من چيزي از اين امور ظاهر شود بين مردم پخش ميگردد . ( کتاب عارف في الرحاب القدسيه بقلم السيد علي الموسوي الحداد )
دلم جز مهر مهرويان طريقي بر نميگيرد خدا را اي نصيحت گو حديث ساغر و مي گو بيا اي ساقي گلرخ بياور باده رنگين صراحي ميكشم پنهان و مردم دفتر انگارند من اين دلق مرقع را بخواهم سوختن روزي از آن رو هست ياران را صفاها با مي لعلش سر و چشمي به اين دلكش تو گوئي چشم از او بردوز نصيحتگوي رندان را كه با حكم قضا جنگست ميان گريه ميخندم كه چون شمع اندرين مجلس چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را سخن در احتياج ما و استغناي معشوقست من آن آئينه را روزي بدست آرم سكندروار خدا را رحمي اي منعم كه درويش سر كويت بدين شعر تر شيرين ز شاهنشه عجب دارم
|
||
|
|
|
|
|
در حديثي كه در كتاب پر ارج و گرانسنگ « وسائل الشيعه » مندرج و مضبوط است از « سكوئي» از علماي بزرگ اهل سنت ، نقل شده است كه مي گويد : با حالت غم و اندوه به محضر امام صادق عليه السلام وارد شدم . امام با مشاهده حالت من فرمودند : علت حزن و اندوهت چيست و چرا چنين گرفته و غمناك هستي ؟ عرض كردم : آخر دختري نصيبم شده است . امام فرمودند : برايش چه نامي انتخاب كرده اي ؟ عرض كردم : فاطمه آن گاه امام آه عميقي از ته دل كشيدند و سه بار اين نام را به ياد مادرشان تكرار كردند و سپس به من فرمودند : پس حال كه چنين نامي بر دخترت نهاده اي ، هرگز او را مورد شتم و دشنام قرار مده ، نام او نامي عزيز و محترم است ، تو نيز همواره احترام نامش را داشته باش . (پرتوي از فضائل فاطمه زهرا عليها السلام در كلام معصومين عليهم السلام ص 98) شرح (۲) تتمه ي كلام حضرت سجاد عليه السلام ، استداراك از ما قبل است يعني چون فرزند ايشان موضع العلم و باقر (شكافنده ) علوم است اشبه به رسول الله صلي الله عليه و آله است. پس "وجه شبه " جسداني نبوده بلكه رباني است. شاهد اين نكته آنست كه در اوصاف ظاهري حضرت باقر عليه السلام ثمين (تنومند) بودن ذكر شده كه اين وصف در باره ي رسول الله صلي الله عليه و آله ذكر شده كه اين وصف در باره ي ظاهر رسول الله ذكر نشده و عدم اين خصوصيت در باره ي رسول الله صلي الله عليه و آله اشبهيت را از جنبه ي ملكي آنحضرت به شان ملكوتي ايشان منصرف مي نمايدو جنبه ي ملكوتي رسول الله مظهر اسم المهيمن است كه اين اسم تحت اسم الصمد است وبه همين خاطر رسول الله صلي الله عليه و آله بر ساير انبياء عليهم السلام هيمنه دارد همانطور كه كتاب او نيز بر ساير كتب اينچنين است و اين هيمنه بخاطر همان مفاد نكته ي "ا" است. (شارح : شيخ رضا جعفري) |
||
|
|
|
|
|
يك روز به يكي از رفقا كه سرشار وجد و حال بود و واردات معنويه اش جالب بود ، چون از ايشان ( آقاي حداد ) تقاضائي نمود ، با تبسم مليحي به او فرمود : يك كاسه حليمي در دست يك يتيمي و ميفرمودند : هيچكس را از رحمت خدا نبايد محروم كرد ، چرا كه كار به دست ما نيست ؛ به دست اوست سبحانه و تعالي . اگر كسي به شما التماس دعا گفت ، بگو : دعا مي كنم . اگر گفت : آيا خدا گناه مرا مي آمرزد ، بگو : مي آمرزد . وقس عليه فَعلَلَ و تَفَعلَلَ . وقتي كار به دست اوست چرا انسان از دعا كردن بخل بورزد؟ چرا زبان به خير و سعه نگشايد ؟ چرا مردم را از رحمت خدا نوميد كند ؟ (روح مجرد ص ۵۵۸ و ۵۸۹ ) |
||
|
|
|
|
|
شيخ صدوق در كتاب «امالي» از ابن عباس نقل كرده است كه گفت :
آقاي حداد در ماه رمضان دو ساعت از شب گذشته به منزل آقا مشرف مي شدم تا نزديك اذان صبح كه براي سحور خوردن به خانه باز مي گشتم ، يعني خود آقا وقت ملاقات را در شبها معين كرده بودند ، زيرا روزها دنبال كار مي رفتند . |
||
|
|
|
|
|
امام رضا عليه السلام فرمودند : به هنگام طلوع هلال ماه رمضان ، نور فاطمه(س) بر نور هلال غلبه ميكرد و ديده نمي شد و هنگامي كه فاطمه (س) از منطقه روئيت هلال دور مي شد ، نور هلال آشكار مي گشت . (بحار الانوار ، ج 43 ، ص 56 ) ادامه واقعه قبلي همگي براي نماز در مسجد براثا پياده شديم . در آنجا ديدم امام مسجد : شيخ علي صغير هم دم از توحيد ميزند و ندا به لا هو الا هو بلند كرده است . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 1385/06/31ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط محسن كمالپور
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم |
||
|
|
|
|
|
رفقاي كاظميني ميگفتند : يك روز با ماشينهاي ميني بوس ( كبريتي شكل عراق ) از كربلا با آقاي حداد به كاظمين آمديم در ميان راه ، شاگرد شوفر خواست كرايه ها را اخذ كند ، گفت : شما چند نفريد ؟ آقاي حداد گفتند : پنج نفر . گفت : نه ، شما شش نفريد ! ايشان باز شمردند و گفتند : پنج نفريم ، ما هم ميدانستيم كه مجموعا شش نفريم ، ولي مخصوصا نميگفتيم تا قضيه آقاي حداد مكشوف گردد . باز شاگرد سائق گفت : شش نفريد ! ايشان گفتند : اي برادرم ! مگر نميبيني ؟! - در اينحال اشاره نموده و يك يك افراد را شمردند - اينست يكي ، و اينست دو تا ، و اين است سه تا ، و اينست چهار تا ، و اينست پنج تا ! ديگر تو چه ميگوئي ؟! او گفت : اي سيد ! آخر تو خودت را حساب نميكني ؟! رفقا گفتند : عجيب اينجاست كه در اين حال باز هم آقاي حداد خود را گم كرده بود ، و با اينكه معاون سائق گفت : تو خودت را حساب نمي كني و نمي شماري ، باز ايشان چنان غرق عالم توحيد و انصراف از كثرت بودند كه نمي توانستند در اين حال هم توجه به لباس بدن نموده و آنرا جزو آنها شمرده و يكي از آنها به حساب در آورند ! حضرت آقاي حداد خودشان براي حقير گفتند : در آن حال به هيچ وجه من الوجوه خودم را نمي توانستم به شمارش در آورم ، و بالأخره رفقا گفتند : آقا شما خودتان هم حساب كنيد ، و اين بنده خدا راست مي گويد و از ما اجرت شش نفر ميخواهد. من هم نه يقينا بلكه تعبدا به قول رفقا كرايه شش نفر به او دادم . ( روح مجرد ص 69 ) |
||
|
|
|
|
|
جعفر آقاي مجتهدي و آقاي حداد
استاد (آيت الله كشميري) فرمودند : روزي با جعفر آقاي مجتهدي به منزل آقا سيد هاشم حداد رفتيم . پس از اينكه به ما خوش آمد گفت ، از جعفر آقا پرسيد به كجا رسيدي و چگونه رسيدي؟ نقل شده كه :
|
||
|
|
|
|
|
امام كاظم عليه السلام فرمودند : سخاوتمند نيك رفتار هميشه در حمايت خداوند است ، او را وا نگذارد تا به بهشت وارد كند. (تحف العقول ، بخش سخنان امام كاظم عليه السلام) به نتقل استاد اخلاق و عرفان آيت الله شيخ محمد صالح كميلي ، يكي از شاگردان مبرّز موحد عارف آيت الحق مرحوم سيد هاشم موسوي حداد كرامتي از مقام والاي ابوالفضل العباس عليه السلام به اين جانب و مرحوم استاد :
مطالب ظريف و دقيق عرفاني را اگر چه به هزار شرح و وصف بيان كنيم ، تا عقل و جان و روح ما آنرا درك نكند نه لذتي و نه حظ و بهره حقيقي برده ايم. |
||
|
|
|
|
|
آيت الله سيد عبدالكريم كشميري فرمودند : فرمودند : همراه آقاي حداد زير گنبد امام حسين عليه السلام نشسته بوديم ، در رواق مقدس ازدحام شديدي از زوار بود ، ايشان به من فرمود : « سيد عبدالكريم خوش او جوه و لكن كلهم يردون دنيه » فرمودند با آقاي حداد در منزلش نشسته بودم ، مردي از اهل علم آمد روبروي او نشست ، آقاي حداد به آن مرد فرمود : اي مرد تو حضرت ابوالفضل عليه السلام را زيارت كردي و زيارت جامعه كبيره خواندي ، يك ساعت و نيم با تأمل و تأني نشستي و بعد از همه اينها ، امور دنيويه را خواستي ؟ خجالت نكشيدي ؟ |
||
|
|
|
|
|
ولادت خاتم اولياء و سرور اوصياء ، برادر رسول ، همسر بتول و شمشير كشيده خدا
اميرالمؤمنين عليه السلام بر همه مسلمين مبارك باد. قال علي عليه السلام : صِحَةُ الجَسَدِ مِن قِلَّةِ الحَسَدِ. قال علي عليه السلام : اُحصُدِ الشَّرَ مِن صَدرِ غَيرِكَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِكَ. ( نهج البلاغه ، كلمات قصار ، شماره 187 ) در صبحگاه ليلة الهرير كشته شدگان به دست حضرت امير عليه السلام را از نحوه ضربتهاي حضرت باز مي شناختند ، زيرا ضربتهاي همه يكنواخت بود . اگر شمشير را از بالا فرود مي آورد دو نيم ميكرد و اگر از پهلو ميزد قطع مي كرد . و محل ضربه شمشير گوئي با آهن گداخته داغ شده بود . آقا سيد هاشم حداد از زبان آيت الله سيد عبدالكريم كشميري حضرت استاد (آيت الله كشميري) در جلسه اي قبل از وفاتش در جواب سؤال از مقام فرمودند سيد هاشم وقتي كه در تاريكي راه مي رفت ، حرفي از اسم اعظم را ذكر مي كرد و پيشانيش در تاريكي روشن ميشد . به آيت الله كشميري گفته شد : چرا سيد هاشم را براي ما معرفي نمي كنيد و حالات او را براي ما تبيين نمي كنيد؟ زيارت حضرت سلمان حضرت استاد فرمودند : آقا سيد هاشم حداد به همراه اصحابش به زيارت حضرت سلمان فارسي در مدائن رفتند يكي از آن همراهان گفت : همراه آقا به مرقد داخل شديم و جناب سيد در پائين پاي قبر نشست. ( صحبت جانان ص 96 و 97 ) |
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم معرفت نفس مراتب مختلفی دارد زیرا نفس ، شئونات گوناگونی دارد و این مراتب به طریق کلی به " اجمال و تفصیل " منقسم میشود زیرا نفس ، پس از ظهور ،یا به اجمال ظهور میکند یا به تفصیل.اجمال ، در قوس نزول مقدم بر تفصیل و در قوس صعود ، متاخر از آنست بنا براین ، معرفت اجمالیه در قوس صعود ، ابتدائا برای سالک متوسط حاصل میشود و این غیر از آن معرفت اجمالیه ایست که برای سالک منتهی رخ میدهد زیرا اوّلی اجمال پس از تفصیل است و دوّمی اجمال قبل از تفصیل . اجمال ابتدائی ، ظهور معارف است به نحو رقیقه که علت رقّتش ضعف نفس سالک در تمکین واردات است ولی اجمال ثانوی ، مقام وحدت قاهره است که مضمحل کثراتست و دریافتش از سوی سالک ، نشانه ی عروج اوبه صمدیت مضاف ( صمدیت نفس) است. یکی از مراتب معرفت نفس ، معرفت به شأن علمی و نظری نفس است که در این مرتبه سالک ، به تناسب سلوکش ، سعه ی نفس خویش را از حیث احاطه ی علمی بر اشیاء و علوم ، مشاهده میکند ( که البته این مشاهده و معرفت ، شهود علم حضرت حق از مجرای جزئیه ی نفس سالک است و تطابقش با نفس الامر کاملا وابسته به طهارتش از جزئیت خویش دارد) و به فراخور قوّتش در ظهور اسم " الولیّ " قادر به مقید نمودن علوم مشهوده و به دام انداختن آن آهوان گریز پای و لجام زدن اسبهای سرکش و بجا استفاده کردن از آنها و اظهارشان میشود. انسانهای کامل علیهم السلام چون صاحب " اقوی النفوس" اندصرف الاراده قادر بر آگاهی حضوری از آنچه بخواهند میباشند . عن ابی عبدالله علیه السلام قال : انّ الإمام إذا شاء أن یعلم علم (1) و عنه علیه السلام: إنّ الإمام إذا شاء أن یعلم اُعلم (2) و عنه علیه السلام: إذا أراد الإمام أن یعلم شیئا أعلمه الله ذلک (3) روایت اول به دو وجه خوانده میشود هم به صیغه ی معلوم ثلاثی مجرد :علم بفتح عین و کسر لام هم بصیغه ی ثلاثی مزید باب تفعیل که معنای متعدی دارد:علم بضمّ عین و کسر لام مشدّد . وجه اوّل بنا بر اتحاد ظاهر و مظهر و وجه دیگر بنا بر اند کاک مظهر در مُظهِـِـر روایت دوّم وسوّم هماهگ با وجه دوّم روایت اوّل است. آنچه فارق بین حضرات اهلبیت علیهم السلام با اولیاء دیگر از انبیاء و اوصیاء و ... است یکی در سعه ی نفس است که نفس حضرات علیهم السلام اوسع النفوس است و دیگر در حصول انقیاد علوم و شئونات نفس ایشان است و دیگر در اصالت نسبت این علوم به اهلبیت علیهم السلام و اعتباریت نسبت آنها به انسانهای دیگر است. آنچه از مرحوم سید هاشم موسوی المشتهر بالحدّاد قدس الله روحه الزکیه نقل شده- بنا بر صحت استناد عین عبارت مذکور بدون کمی و زیادی و تطابق اطلاقی ِ عبارت با واردات حاصله – که: "در هر لحظه علومی از من میگذرد بسیار عمیق و بسیط وکلّی و چون در لحظه ی ثانی بخواهم به یکی ازآنها توجّه کنم میبینم عجب!فرسنگها دور شده است" (4) اشاره به حصول معرفت نفس بنحو اجمال در مرتبه ی شأن علمی نفس برای ایشان است. اینکه فرموده اند: " از من میگذرد" اشاره به عدم تمکین علوم وارده بر ایشان – که همان شئون نفس آنمرحوم بوده ــ میباشد که گویای نداشتن قوّت کافی در ضبط نفس و شئون آنست و نیز ایهامیست به این نکته که آنمرحوم در آن موقع مجرای این علوم بوده اند نه ظرف آنهاو این علوم بر ایشان بنحو حال جلوه میکرده نه ملکه. شارح : شيخ رضا جعفری 1.2.3- کافی . کتاب الحجه . |
||
|
|
|
|
|
در سفـري هـم كه مرحـوم مطـهري بـه أعتبـات عاليات مشرف شدند ، نـشاني مرحوم مطهري در مراجعت از اين ملاقاتها بسيار مشعوف بودند ، و ميفرمودند : (روح مجرد ، ص ۱۶۱ )
|
||
|
|
|
|
|
حضرت آيت الله سيد هاشم حداد ميفرمودند : من در تمام مدت سلوك در خدمت مرحوم آقا(قاضي) نظير اين مطلب را مرحوم آيت الله حاج شيخ عباس قوچاني از خودشان نقل كردند ، البته در يك اربعين يا بيشتر ، مرحوم قاضي دستوراتي براي ذكر و وِرد و فكر به ايشان داده بودند كه از جمله آثارش اين بود كه : هر وقت در كوچه و بازار كه ميرفتم ، چشمم به زن نامحرمي مي افتاد ، بدون اختيار پلكهايم به روي هم مي آمد ، و اين مشهود بود كه بدون اراده و اختيار من است . (روح مجرد ص 586) |
||
|
|
|
|
|
يكي از شاگردان مكتب اخلاقي و عرفاني عارف بي بديل و موحدي بي نظير آيت الله العظمي حاج سيد ميرزا علي آقاي قاضي ، مرحوم حاج سيد هاشم موسوي حداد مي باشد. ايشان مدت 28 سال از محضر آقاي قاضي بهره مند بوده اند. آقاي حاج سيد هاشم ميفرمودند : مرحوم قاضي خيلي به ايشان عنايت داشت ، و او را به رفقاي سلوكي معرفي نمي كرد ، مرحوم قاضي ميفرمودند : رحلت فرزند آقاي حداد مرحوم حداد مي فرمودند : بَيگم كه دو ساله بود و از دنيا رفت ، در آنوقت من حالي داشتم كه ابدا مرگ من أبدا گريه نمي كردماما او به قدري محزون و متاثر بود و گريه مي كرد كه حال دروني او تغيير كرده بود . و مي گفت : اين سيدعجب دل سخت و بي رحمي دارد ، اصلا گريه و زاري ننمود ، و حتي اشكش هم نريخت ، و مدتي چون با او در يك منزل زندگي مي كرديم با من قهر بود.
|
||